واقعا چقدر زندگی پیچیدست ، مجموعه ای از گذر زمان ، مثل یک فیلم ، هنوز خیلی از قسمت های فیلم رو یادم نمیاد ، خط دار شده ، و چقدر عجیب تر از همیشه میگذره ... وقتی در نهایت ِ رویات روی قله واستادی و با خودت فکر میکنی که من تا امروز کی بودم ...
یه کودک که با چشمای اشک الود زل زده به عروسک پاره پارش ...
من همیشه فک میکردم اگه یه عروسک دیگه بخرم به قبلی خیانت کردم .. فک میکردم اگه ماشینمونو عوض کنیم قلب پرایدمون میشکنه ... من از بچگی ...
کاش کسی از راه برسد با یه بغل حس ... همین
برچسب:
نویسنده: آروین اکبرینژاد