خرید بک لینک

درباره سایت

242

آخرین مطالب

امکانات وب

اون روزی که اومدم نوشتم دلم گرفته از آدما فکر نمیکردم دو روز بعدش یه آدم بتونه چنین تغییری تو زندگیم ایجاد کنه. همه چیز به طرز باور نکردنی (تاکید روی باور نکردنی) ای زیبا و بی نظیر شد. دیگه شبا سرم رو میذارم رو بالش تا وقتی خوابم ببره میگم مرسی... مرسی ... مرسی...

یه وقتایی استرس میگیرم که نکنه همش خواب باشه نکنه باید منتظر یه اتفاق عظیم باشیم؟ ولی بعد خودمو با جمله ی [تو لیاقت بهترین هارو داری پس از الانت لذت ببر] آروم میکنم.

تهران پاییز شده. امسال چهارمین سالیه که پاییزش رو به چشم خودم میبینم. نزدیک به یک هفته ست که مداوم بارون میاد. البته امروز پرده هارو زدم کنار دیدم نور برگشته ولی بازم جای خوشحالی داره. سرد شده. خیلی سرد. به طرز احمقانه ای فراموش کرده بودم بخاری رو به ترانس وصل کنم و همینجوری شوخی شوخی سوزوندمش. خوشبختانه دیروز تعمیر شد ولی هنوز به دستم نرسیده. علی الحساب با جوراب و سوییشرت زرشکی ای که جا مونده سر میکنم !

متوجه شدم عشق زندگیم رو میندازه رو قلتک. با همه مهربون میشم. هیچ حرفی نمیتونه ازارم بده. از هیچ کس کینه به دل نمیگیرم. با همه ارومم. دوس دارم همه مث من خوشحال باشن. دوس دارم همه رو مهمون کنم. دوس دارم از خانومی که تو مترو دستمال جادویی میفروشه دستمال بخرم. دوس دارم فال بگیرم و شعر بخونم. دیگه باورم شده که میشه.

+ ۲۶۵ شاید بهترین و خوشحال ترین پست این وبلاگ باشه.

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 17:39

صفحه بندی