از وقتی صب چشمام باز میشه میخوام حرف بزنم . ولی فقط تو ذهنمه . وقتی میبینمش میخوام حرف بزنم . میخوام شکایت کنم گله کنم داد بزنم اشک بریزم . نگاهم به چروکاش گره میخوره میگم هانیه دندون رو جیگر بذار .. ارزش داره ؟ این همه حرف ، چه حقیقت چه حماقت ، به نگاه ِ غمگینش می ارزه ؟ نه نمی ارزه . اخ پدرم .. اخ پدرم ... اگر و فقط و فقط اگر قبول میکردی اشتباه میکنی ... فقط قبول میکردی. همه حالمون بهتر بود اون روز
عادت دارم وقتی یه مدتی از کسی خبر ندارم از خودم ناراحت و شاکی باشم که چرا اینقد بی معرفتی هانی چرا یه حالی از رفیقت نمیپرسی... کم پیش میاد بذارم پای بی مرامی طرف ...
برچسب:
نویسنده: آروین اکبرینژاد
تاريخ: دوشنبه
30 مرداد
1396 ساعت: 16:16