236
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 21:57
So ! there I am Another story , Another Lea ing Lucky me ! hah
237
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 21:57
Finally !! https://telegram.me/hanilix Lol
238
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 21:57
همه چیز از دور خوبه و این باعث میشه نتونی قدم برداری دیگه :( + پس فردا کنکور دارم :)) باور کردنش سخته + بعضی وقتا خیلی سخت میتونم تو کالبد بدنم بمونم ... اکثرا ینی + من شاید خیلی وقته فراموش شدم ... ... ... ...
239
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 21:57
بعد از ۲۲ سال عمر برای اولین بار دارم میرسم به چیزی که واقعا میخواستم ! چیزی که براش تلاش کردم !! خوشحالم :) + برسم تهران بیشتر مینویسم
240
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 21:57
من اشتباهی فک کردم برسم اینجا سرم خلوت تر میشه که بنویسم :)) الان یه وقتایی جنازه میرسم خونه فقط میتونم خودمو تا تخت بکشونم ! یه نکته اینه که هرچیزی که ما دوس داریم بهش برسیم دقیقا اون چیزی نیست که فک میکنیم ... اینو وقتی بهش میرسیم میفهمیم . تا قبلش تو توهم بت پنداری اون چیز یا اون شخصیم ! و خب من
241
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 21:57
به یاد ِ روزهای خاموش زندگیم ... که من بودم و من بودم و من واقعا چقدر زندگی پیچیدست ، مجموعه ای از گذر زمان ، مثل یک فیلم ، هنوز خیلی از قسمت های فیلم رو یادم نمیاد ، خط دار شده ، و چقدر عجیب تر از همیشه میگذره ... وقتی در نهایت ِ رویات روی قله واستادی و با خودت فکر میکنی که من تا امروز کی بودم ...
242
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 21:57
برگشتم به یه سال قبل که رفته بودم مشهد ... حالم خوب نبود چون درد داشت . اینکه باشم و نباشی درد داشت . رفته بودم پیش مهسا . میگفت قرار بوده با فلانی اوکی بشی ، میگف همیشه مهمونی بودی ، میگف فلان . یادم اومد اولین باری که دیدمت طبقه بالای کافه زمستون گفتی من همه چیو تجربه کردم و خسته م . خسته م از این